در نشست «ما و فلسفه تحلیلی» مطرح شد

علی پایا: تصویر فلسفه تحلیلی در ایران ناتمام و غالباً نادرست است

جلال پیکانی: فلسفه تحلیلی نه مطلوب روشنفکران ما بود و نه مطلوب بخش اعظمی از دانشگاهیان

 

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۵۷

 

 

پایا گفت: با یک ارزیابی دقیق می‌توان نشان داد شمار بسیاری از آثار فلسفه تحلیلی، حتی کثیری از آنها که به وسیله چهره‌های نامدار این مکتب تالیف شده است، تصویری ناتمام و غالبا نادرست از تاریخچه سنت فلسفه تحلیلی و موقعیت کنونی آن ارائه می‌دهند.

علی پایا: تصویر فلسفه تحلیلی در ایران ناتمام و غالباً نادرست است

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست پنجم از سلسله نشست‌های وضعیت تفکر در ایران معاصر که توسط گروه فلسفه خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می‌شود به موضوع «ما و فلسفه تحلیلی» اختصاص داشت. این نشست که با حضور علی پایا، محمد اکوان، جلال پیکانی و سید پیام کمانه با دبیری علمی مالک شجاعی جشوقانی، روز سه‌شنبه 17 دی‌ماه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.
 
از جمله سخنرانان این نشست علی پایا، فیلسوف ایرانی و از روشنفکران دینی معاصر بود که آثار او عمدتاً در حوزه فلسفه تحلیلی نشر یافته ‌است. پایا، دانشیار مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و استاد مدعو دانشگاه وستمینستر انگلستان و محقق ارشد دانشکده علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، در مدرسه علوم اجتماعی و انسانی و زبان‌ها در این دانشگاه است و برای حضور در این نشست یادداشتی را با عنوان «تحلیلی کوتاه در باب میراث فکری فلاسفه تحلیلی و مناسبت آن با وضعیت تفکر، فرهنگ و اندیشه دینی در ایران معاصر» ارائه کرد.
 
پایا در ابتدای کلام خود با اعلام خبر انتشار ویراست تازه کتاب فلسفه تحلیلی: مسائل و چشم‌اندزها در سال 1399 گفت: در باب چیستی فلسفه تحلیلی و چگونگی شکل گیری و بسط آن در سال های پیش در دو مقاله مفصل "فلسفه تحلیلی چیست؟" و "نگاهی به سیر تحولات تاریخی فلسفه تحلیلی" نوشته‌ام که در کتاب فوق‌الذکر مندرج است و آنچه در این جلسه بیان می‌شود تا اندازه ای متکی به آن دو مکتوب است و تا اندازه ای مکمل آن دو.
 
او همچنین به نقد روند نوشتن در باب فلسفه تحلیلی در ایران پرداخت و گفت: لازم می‌دانم پیش از پرداختن به بحث اصلی بر یک نکته بسیار مهم در ارتباط با تاریخچه فلسفه تحلیلی نیز تاکید کنم و آن این که اگر چه در باب پیشینه و تحولات فلسفه تحلیلی مقالات و کتاب های متعددی به وسیله نویسندگان مختلف تحریر شده، اما با یک ارزیابی دقیق می‌توان نشان داد شمار بسیاری از این آثار، حتی کثیری از آنها که به وسیله چهره‌های نامدار این مکتب تالیف شده است، تصویری ناتمام و غالبا نادرست از تاریخچه این سنت و موقعیت کنونی آن ارائه می‌دهند. به این اعتبار، خوانندگانی که برای کسب اطلاع به سراغ این قبیل مکتوبات می‌روند می‌باید با چشم باز و در نظر گرفتن این موضوع که آنچه که بدانان عرضه شده است احیانا می‌تواند غلط انداز باشد، به مطالعه آنها اقدام کنند.