به گزارش بردار؛ سهشنبه، ۳۰ بهمنماه، در ساختمان شماره دو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نشستی برگزار شد تا از مناظر متعدد، بحث کاربرد علوم انسانی بررسی شود. این نشست، یک فرصت علمی بود تا غلامحسین مقدم حیدری، مهدی معینزاده، مالک شجاعی جشوقانی، سیدمحمدرضا امیری تهرانی، علیرضا منجمی و علیرضا منصوری؛ به مرور مطالعات خود درخصوص کاربرد علوم انسانی با رویکردی فلسفی بپردازند.
این گزارش به دلیل تفصیل و جهت از دست نرفتن معانی سخنرانیها، خلاف رویه بردار در دو بخش ارائه خواهد شد. بخش نخست آن که شامل گزارشی از سه سخنرانی نخست این ن

کاربرد علوم انسانی
شجاعی: سه پارادایم علوم انسانی در ایران معطوف به مسئلهای واحد نیستند
مالک شجاعی جشوقانی، استادیار پژوهشکده فرهنگ معاصر و مدیر گروه فرهنگ ایرانی، «فلسفه علوم انسانی و مناسبات نظر و عمل» را در مقام سومین سخنران بازگو کرد. شجاعی برای شروع، سراغ این پرسش رفت که «فلسفه و علوم انسانی کاربردی چه میتواند باشد؟» پاسخ این سوال را در ۲۲ تعبیری که از «علم کاربردی» و جود دارد، منتشر میدانست: «مفید بودن، عملیاتی بودن، مرتبط بودن، گرهگشا بودن، ضریب تاثیر داشتن، اشتغالزا بودن، خلاقانه بودن، مسئلهمحور بودن و…». از نظر شجاعی این فهرست که شامل تلقیهای مختلف از «کاربرد علوم انسانی» است، میتواند بسیار فراخدامن باشد.
از نظر شجاعی سه پارادایم مسلط علوم انسانی، در خدمت این علوم هستند و هر کدام به نوعی در جهت تثبیت و تقویت آن عمل میکنند؛ پارادایم اثباتی «ایجاد» و پارادایم تفسیری «توصیف» و پارادایم انتقادی «پاسخ به مسائل علوم انسانی» را در دستور کار دارند.
علوم انسانی در این سه پارادایم، معطوف به مدرنتیه است و در جهت تایید آن. شجاعی تبیین، فهم و درمانگری مدرنیته را دستور کار علوم انسانی معرفی کرد. میتوان استنباط کرد منظور شجاعی از چنین مقدمهای، بیان این واقعیت بود که جامعه ما با فقدان آن مسئله اساسی مواجه است. به بیان دیگر مشخص نیست علم و علوم انسانی را در جهت تبیین، فهم و درمانگری چه پرسشی مطمح نظر داریم؟
گرچه در وهله نخست، چنین توصیفی، تقلیل علوم انسانی به روش میشود؛ اما شجاعی با توضیحات دقیقتر این برداشت را منتفی کرد؛ وقتی که از چهار سطح «کاربرد علوم انسانی» صحبت کرد:
شجاعی «علم به مثابه تجربه زیسته» را بنیادینترین سطح کاربرد علوم انسانی دانست که در گستره تجربه و خبرگی بزرگان و به بیان شجاعی غولان علوم انسانی اتفاق میافتد. و امری قاعدهبردار نیست. یعنی قاعده و ترتیبی برای این وجود ندارد که فردی به طور مثال مارکس بتواند آنچه را در بطن جامعه در حال وقوع است، ببیند و بزید!
سطح دوم کاربرد علوم انسانی، مربوط به مفهومی کردن تجربه زیسته جامعه است و جایی است که نرمال ساینس به وقوع میپیوندد.
سطح سوم کاربرد علوم انسانی از نظر شجاعی، سطحی است که «نهادهای علم» در آن مستقر هستند؛ وقتی که این نهادها در قالب ساختار و سازمانها، بروز پیدا میکنند. در این سطح، تمام احکام و قوانین نهادهای اجتماعی دیگر، درباره نهاد علم نیز موضوعیت دارد. و بنابراین علم میتواند موضوع جامعهشناسی قرار بگیرد.
سطح آخر نیز سطحی است که علم وارد چانهزنی با نهادهای دیگر میشود و به صورت نظری میتواند در سطح گفتمانی (و نه معرفتی) از تجربه زیسته جامعه خود بگوید. مثال شجاعی در این باره صحبت از امکان علم دینی بود که صرفنظر از جنبه عملی آن، میتواند در این سطح مطرح و موضوع بحث باشد.
پایانبخش سخنان شجاعی این تکمله بود که گرچه علم مبانیای دارد؛ اما هر مبانیای نمیتواند منجر به علم شود. بنابراین کاربرد علوم انسانی در جامعه را منوط به تشخیص سطوح کاربرد دانست و اطلاع از «سطح کاربرد» در صحبت از کاربرد علوم انسانی را ضروری قلمداد کرد.
http://bordar-ensani.ir/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1%d8%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%db%8c/
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 23:52 توسط
|